بيش از آن عميق بود كه دستخوش تحولات سياسي گردد. هميشه ژاپنيان به آثار قديم چينيشان همانطور نگاه كردهاند و ميكنند كه ما به نسب معنوي خودمان. امتنان ما از يونان باستان و احترام ما نسبت به افتخارات آن كاملاً جدا از وضع فعلي يونان است و حتي اگر اين كشور وجود خارجي هم نداشته باشد، چيزي از ميزان آن كم نخواهد شد. به همان ترتيب، چين قديم كه ژاپن شالودهٴ فرهنگ خود را مديون آن است، واقعاً جاوداني است، ولي توجه بدانچه چين جديد خواهد كرد، هميشه در قلوب ژاپنيان تحصيلكرده زنده است. منظورم اين نيست كه ممكن است در خود چين چنين نباشد ــ خدا نكند ــ ولي در آن كشور آشفته هر اتفاقي هم كه روي دهد، فرهنگ چيني به شكوفايي خويش در ژاپن ادامه خواهد داد، مانند فرهنگ يوناني در امريكا.
خلاصه
ميتوان گفت رويدادهاي مهم در زبانشناسي اين عصر، عبارت بود از:
1) جامع بالبي.
2) ادامهٴ تفوق زبان فرانسه بر ساير زبانهاي محلي اروپا. اين امر بيشتر ناشي از اوضاع سياسي بود، چون تدوين آثاري همتاي آثار فرانسوي، حتي برتر از آنها به زبانهاي اسپانيايي، كاتالونيايي، و ايسلندي صورت گرفت.
3) آغاز شرقشناسي غربي، كه گواه آن شخصيتهايي از قبيل رامون لول و راجر بيكن، و همچنين ايجاد مدارس عربي و عبري بود.
4) لسانالعرب تأليف ابن منظور.
5) رشد ادبيات مغولي از طريق ترجمهٴ آثار تبتي، چيني و لاتيني.
يه. نتيجه
الف. كارهاي علمي برجسته
1) ترجمههاي زيادي از يوناني و عربي به عبري، لاتيني و زبانهاي محلي مختلف صورت گرفت. در مجموع، اين ترجمهها از نظر يهوديان اهميت بيشتري داشت تا مسيحيان البته اغلب آثاري كه ترجمه شد، هرچند تا آن زمان به عبري در دست نبود، ولي ترجمهٴ لاتيني آنها قبلاً، وجود داشت.
2) پيروزي ارسطوگرايي بر آيين مدرسي قديم از يك طرف، و بر اصول ابن رشدي از طرف ديگر. با اين همه، ارسطوگرايي از نظر موضوعهاي فني محض شكست خورد، مثلاً در اخترشناسي از آيين بطليموسي، و در كالبدشناسي از آيين جالينوسي.